X
تبلیغات
رایتل

همه چیو هیچی!
خودت بخون... 
قالب وبلاگ

شیعه ها،سنی ها،مسلمانان،یهودی ها،مسیحی ها....

نه تنها امت اسلام که همه ی امت ها

در سرتا سر کره ی خاکی

در سرتاسر عالم هستی

«اَسَلامُ عَلی مَهدی الاُمَم»

او مهدی و منجی تمام امت ها بود و هست.وعده ی ظهور و حضورش  از زمان پیامبر خاتم(ص)

ورد زبانها بوده است.بازار مهدی و نجات انسان نماها چنان داغ بود و هست که هراز گاهی مهدی نو ظهوری

میآمد و چندی بر مسند خلافت عده ای بی دین و دیوانه مأوا میگرفت،همچون وهابیت،بابیت...

وعجیب این است،در سرتاسر ادیان را که ببینی منجی را خواهی یافت!

منجی یهودیان کافر به حتی امامت،ماشیح،از تبار داوود است؛که در سرتاسر تاریخ محنت بارو پر رنج خویش همواره به امید ظهورش تمام شکنجه ها را از زمان فرعون تا کنون تحمل کرده اند.آنان همچنبن معتقدند که ماشیح آنان را فرمانروای جهان خواهد کرد!

و یا مسیحیان نخستین که همان یهودیان بودند میپنداشتند که عیسی بن مریم،همان منجی موعود است.ولی بعد از به صلیب کشیده شدن وی،وقتی دریافتند که انتظار فرمانروایی بر جهانشان به تحقق نپیوسته،به این عقیده ایمان آوردند که  عیسی مسیح سه روز پس از مرگش از قبر خود به آسمانها رفته است. فرقه های مختلف مسیح از آن روز تا این روزگار به امید برگشت دوباره ی عیسی ناقوسها را به صدا در آورده و برای بازگشتش در کلیسا دعا میکنند.

اهل تسنن نیز که از دوازده امام بر حق تنها یکی را خلیفه میداند به مهدی اعتقاد دارد اما به مولودش ونه به ظهورش.ایشان اعتقاد دارند که صاحب امر هنوز متولد نشده...

ولی مگرمحمد که قبولش داریم،که قبولش دارند نگفت زمین از حجت خدا خالی نمیماند؟

روزهای آخر...پیامبر در بستر بیماری بودند.

همه نگران بودند و فاطمه از همه پریشان حالتر.دست خودش نبود.پدر را که میدید اشکهای حلقه زده در چشمانش گونه هایش را تر می کرد.پیامبر نگاهش کرد:فاطمه جان...به خدایی که جانم در دست اوست سوگند که خدا چیزهایی به ما اهل بیت  داده که به هیچ کس نه در پیش و نه در پس نداده و نخواهد داد.

برترین انبیاء پدر توست...بهترین اوصیاء،شوهر توست...و به جلال و جبروتش قسم که این امت تنها یک مهدی دارد،که  آن هم از نسل توست.

خلیفة الله است و عمر طولانی دارد.مثل آدم،مثل نوح

عمر طولانیش معجزه ایست همچو قرآن

تولدش پنهان بوده.مثل ابراهیم

غیبت و دوریش ظجر آور است.همچو یوسف

انگشتر سلیمان،ترازوی عدل داوود،صبر ایوب،هیبت موسی... همه و همه در دستان مبارک اوست.

کجایند تسلیم شدگان بر قرآن مبین؟آنان که باور دارند آدم بود.نوح بود.ابراهیم بود.یوسف بود.قرآن هست ولی به بودن منجی عالم،قایم آل عبا شک دارند.

نفرین بر شمایی که مهدی را چونان عیسی مرده پنداشتید،همچو خود انسان نما پنداشتید،مثل قابیل قاتل انسلن نماها یافتید.

آهای انسان نماهای مسلمان صفت؟کجایید؟

مهر همه ی شما یک جلد قرآن است.پس تو خونه ی هممون یه قرآن هست.ولی کیست که بداند«وَ الشَمسُ و ظَهاها» یعنی چه؟«و القَمَرَ اِذا تَلاها» یعنی چه؟«‏09‏/16‏/2011»یعنی چه؟...

منظور مهدی موعود،خط بطلان بر همه ی تاریکی ها نیست؟

بندگان صالح و شایسته ام وارث و حاکم بر زمین خواهند بود، یعنی چه؟منظور چه کسانیست؟چند نفر اینجا خودشونو وارث این میراث میدونن؟

چند نفرمون دنبال رنگ فصل،مد سال،مارکهای معروف وتنظیم آنتن ماهواره  نیستیم؟چند نفرمون تا حالا واسه سلامتی امام زمانمون سفره انداختیم؟نماز خوندیم؟ربنا گفتیم؟شبا به مهدی فاطمه،غریب عصر مدرنیته شبخیر گفتیم؟صبح،صبح بخیر گفتیم و حال و احوالش و پرسیدیم؟

هنوزم دیر نشده.مگه نمیخونیم «وَ نُریدُ اَن نُمَنَّ عَلی الذینَ استَضعَفوا فی الاَرض»؟وقتی میگیم«نُریدُ...» یعنی اراده ی الهی خدا،هنوزم ادامه داره.هنوزم واسه سلامتی آقا میشه مجلس گرفت.میشه تو قنوتا«اَلهُمَ عَجل الوَلیکَ الفَرَج»گفت.میشه با پیدا کردن خودمون باعث اشکای شبانش  نشیم.ولی  اینا کافی نیست.دعا خوبه،اونقدری که بخاطر همین دعا ها،موسی،400سال زودتر به قومش عطا شد.ولی لازم دیدمونو به انتظار عوض کنیم.یا بهتره بگیم انتطار یعنی:

در کمدتو با این فکر ببندی که ممکن هر آن آقا بخواد بازش کنه.با هرکسی که حرف میزنی فکر کنی آقا هم داره به حرفات گوش میده.انتظار یعنی بدونی هر فکری که تو ذهنت آقا ازش مطلع.انتظار یعنی در مقابل میلیلردها تومنی که دشمنامون خرج میکنن تا قرآن رو از من و تو و بچه هامون بگیره،فقط یخورده وقت خرج خودمونو اطرافیامون کنیم.چرا اولین  جمله ی بچه هامون باید ترانه باشه نه قرآن؟چرا اولین حرکتش باید رقص باشه نه وضو؟چرا جز ماه رمضونا قرآنا ورق نمیخورن؟چرا قبل از اینکه به فکر بچه دار شدن باشیم به فکرتربیتش نیستیم؟چرا بچه مسلمون باید اینقدر فقر دینی داشته باشه که به کناره گیریش از دین و بطلانش بینجام؟و هزاران چرای دیگه که باید جوابشونو پیدا کنیم و باش جلو ی دشمن واستیم.

  اینجوری،با این انتظار دیگه مهدی مثل مادرش فاطمه حداقل تو دلامون غریب نیست.به یقین میرسه که اگه بیاد مثل علی خونه نشینش نمیکنن.مثل حسین پشتشو خالی نمیکنن و مثل مادرش زهرای مرضیه غریب مدینه نمیمونه.

ولی تا حالا فکر کردین اونی که میون ما راه میره ولی دیده نمیشه،حرف میزنه ولی شنیده نمیشه،سلام میگه...ولی جوابی  نمیشنوه چقدر غریبه؟میگن غریب الغربا رضاست.ولی رضا جان شما غریبی که از مشرق و مغرب واسه دیدنت میان یا مهدی که به بخاطر ما به مشرق و مغرب میاد ولی کس به استقبالش نمیاد؟

آری مهدی جان؛ما را به غیر داغ تو گریان نمیکنند/جز در هوای روضه پریشان نمیکنند.

[ پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ از نسل آدم! ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
--------
داستان روزانه
--------
--------
--------

امارگیر حرفه ای سایت

آمار سایت